اصالت زمین
وقتی که گریه می کنم
آسمانم بی دلیل روی خودش می ریزد
و یک نفر جنس خودم برایم فلسفه می بافد
دوست دارم بروم روی بلندترین نقطه ی تنهاییم قوز کنم
و امید های ورم کرده ام را
تف کنم روی اصالت دست نخورده ی زمین
چه قدر حال شعر هایم بد است
گمانم برای کسب یک مدال سنگین از جشنواره های پیف پاف
به کمی شکنجه نیاز داشته باشم
و یک گردن شکسته
و یک سنگ قبر
آن وقت می توانم از لای دندان های خاک
طعم شیرین ماندگاری را بلیسم
و تا یک مرگ دیگر
تنهاییم را زیر پای اصالت زمین
تماشا کنم
روزی اتفاق افتادم، روزی مثل تمام روزهای دیگر