سال نو بر همه ی دوستان دیده و نا دیده ام مبارک و میمون.
دوستتان دارم و دست همه تان را با مهر می فشارم. امیدوارم در سال جدید به سیالیت زندگی دست پیدا کنیم.
سبز بمانید و کامکار..
چشم هایم را به خانه ات ببر
درون لیوان های کمر باریکی
که مستت کرده اند
اینجا
شب از من سیر نمی شود
و پیشانیم
تنها نقطه ی سفیدیست
که گله را گم نمی کند
و اینها
به خیالشان
که من می بینم
چشم هایم را که از کاسه در بیاوری
نان خیلی ها
به روغن می رسد.
( از مجموعه ی پروانه ها اتو بر نمی دارند )
+ نوشته شده در سه شنبه سوم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 15:3 توسط آیدا مجیدآبادی
|
روزی اتفاق افتادم، روزی مثل تمام روزهای دیگر