ترس در حفره ها / نگاهی به کتاب حفره ها / گروس عبدالملکیان

لینک این مطلب در روزنامه ی ابتکار:

http://ebtekarnews.com/?newsid=4570

 

 «گمان می کنم که من قهرمانی و تقدس را زیاد نمی پسندم. آنچه برایم جالب است انسان بودن است.» (آلبر کامو: طاعون)

شعر بیمار دهه های اخیر که از یک سو مجبور است بار ایدؤلوژی های مصلحتی و مقرر شده را بر دوش بکشد و از سوی دیگر فتیله ی شاعران به اصطلاح روشنفکر را که هر روز با جریان ادبی تازه ای پا به عرصه می گذارند روشن نگه دارد، نیازمند شاعرانی است که مفهوم انسان را فراموش نکرده اند.

کتاب «حفره ها» از جمله کتاب های معدودی است که علاوه بر رعایت اصول زیباشناسانه، انسان را آنطور که هست با تمام ترس ها و دغدغه ها و نیاز هایش به تصویر می کشد. در این کتاب این واژه ها نیستند که شاعر را در چنبر خود گرفته اند، بلکه شاعر آگاهانه رفتار های ظریف و هوشمندانه ی خود را بر چیدمان زبان اشعار خود اعمال می کند. در نتیجه ما با مخلوق یک انسان رو  به رو می شویم، با حسها، تراشکاری ها، اندیشه ها و ... که از نگاهی انسانی بازتاب می یابند نه از شاعرانگی هایی رباتیک و بی جان.

 برای نمونه گروس در شعر زیر، علاوه بر اینکه فعل "زدن" را در ساختار زبانی شعر به بازی می گیرد و حتی آن را به طور مستتر با "نبض| نیز بازتاب می دهد، آشفتگی و خشم و اضطراب را نیز با بهره گیری از این فعل و تکرار " چرا" و پسوند " ها" که به صورت ضربه هایی کشیده و ممتد بر شعر فرود می آیند به مخاطب القاء می کند:

«خودم را می زنم به بیداری / به خواب / که سخت است /نبضت مدام بگوید / چرا چرا چرا چرا چرا / خودم را می زنم به خیابان های / شب های / سیگار های / های های / منی که از خلأ پر بود» (ص22)

شاید بتوان یکی دیگر از مهارت های شعری گروس عبدالملکیان را هنر" نشان دادن" دانست. شاعر با گزینش واژه ها و گزاره های متناسب، آنچه را که می خواهد به تصویر می کشد و در این میان همانطور که گفته شد از جنبه های رفتاری زبان نیز غافل نمی ماند. این ساختمان نمایشی که بیشتر با مونولوگ ها و توصیفات راوی اول شخص همراه است، تا حدودی می تواند برگرفته از آموزه های " نیمای بزرگ " باشد که در مقدمه ی " افسانه " شعر خود را به دلیل گنجایش و ظرفیت های دراماتیک آن " شعر نمایش" نام نهاد. شعر (ص16) یکی از بهترین نمونه هایی است که پتانسیل خوانشی داستانی، نمایش نامه ای و حتی فیلمنامه ای را در خود دارا می باشد.

دگردیسی و استحاله ی اسطوره ها و به قول ضیا موحد "رام کردن اسطوره ها " نیز در این کتاب قابل تشخیص است. همانگونه که سیلویا پلات در شعر خود آقای ایل آزر را به خانم ایل آزر تغییر داده و خود را با آن اسطوره ی مسیحی یکی کرده است، گروس نیز در شعر (ص27) نوح و کشتیش را تا قرن مدرن کنونی پیش می آورد و این اسطوره را با مضامین رمانتیک در می آمیزد و تعریف و ساختاری دیگر گونه و خود خواسته از آن ارائه می دهد: «یک جفت کفش / چند جفت جوراب  با رنگ های نارنجی و بنفش / یک جفت گوشواره ی آبی / یک جفت ... / کشتی نوح است این چمدان که تو می بندی» (ص27)

اما در کنار این شاخصه ها که به اجمال به برخی از آنها اشاره شد، مهمترین شاخصه ی این مجموعه، انسانی بودن آن است. شاعر با قلمی به دور از تصنع، احساسات و دغدغه های یک انسان واقعی دارای پوست و گوشت و قلب و مغز را به تصویر می کشد. انسانی که با نیاز ها و حس های طبیعی خود مثل عشق، تخیل های نوستالژیک، تنهایی و ... در قرن خون و انفجار محصور مانده است و از همین رو سایه ی ترس و اضطرابی عمیق را می توان در لحظه لحظه های شعری او مشاهده کرد. ترس از دست دادن دیگری، ترس از جنگ، ترس های فرو خفته ی دوران کودکی، ترس از مرگ، ترس از تکرار و ... این بنمایه که مهمترین و برجسته ترین شناساگر قرن اخیر است به عناوین مختلف و به طور محسوس و نا محسوس در ذهن انسان عصر حاضر ریشه دوانده است و اشعار گروس عبدالملکیان شاهدی بر این مدعاست: «می ترسم / می ترسم چاقویی در پهلویم فرو کنند / یا گلوله ای در سرم شلیک / و بعد بگویند / خب نقشت این بود » (ص41)

 

یاد نامه ی فروغ فرخزاد: فصلنامه ی چوک

سومین شماره ی فصلنامه ی شعر چوک: یادنامه ی فروغ فرخزاد منتشر شد و من از این شماره به عنوان دبیر بخش نقد، مقاله و گفتگو در کنار سایر دوستان عزیز مشغول به فعالیت شده ام.

در این شماره: گفتگوی من با سید علی صالحی، پوران فرخزاد، سیروس نوذری و آثاری از یوسف علی میرشکاک، پری صابری، نصرت میلانی صدر، حورا یاوری، غلام حسین سالمی، مهدی شادخواست، محسن احمدوندی و ... منتشر شده است.

برای دانلود فصلنامه به سایت چوک مراجعه کنید:

http://www.chouk.ir

 

و فایل قسمت اول شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد با صدای فروغ:

http://s4.picofile.com/file/8180217042/%D9%81%D8%B5%D9%84_%D8%B3%D8%B1%D8%AF_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_1_%D8%A8%D8%A7_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA_%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF.MP3.html

 

و فایل قسمت دوم شعر با صدای من:

http://s6.picofile.com/file/8180219084/%D9%81%D8%B5%D9%84_%D8%B3%D8%B1%D8%AF_%D8%A8%D8%AE%D8%B4_2_%D8%A8%D8%A7_%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%DB%8C%D8%AF%D8%A7_%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C.mp3.html

 

شعر من در عقربه

شعری دیگر از من در شماره ی جدید عقربه منتظر نگاه سبز شماست:

http://www.aghrabe.com/archives/12365

ششمین شماره فصلنامه ی قایق های رنگی

ششمین شماره ی فصلنامه ی قایق های رنگی با همکاری فرناز خان احمدی. آیدا مجیدآبادی و راحیل محرابی منتشر شد:

بخش شعر: رویا شاه حسین زاده.علیرضا حلاج.آرزو نوری.شهریار شفیعی. فرهود شامحمدی.  علی خان آبادی. مجید ذوالفقاری.علیرضا بهرامی. حامد یعقوبی

بخش داستان: م.ح عباسپور . مهناز پارسا. مجید ذوالفقاری

بخش نقد : آیدا مجید آبادی. آرش عندلیب.مهدی رضایی

بخش رها چون باد : مهدیار دلکش

بخش هنر : سحر آزادمهر

بخش ترجمه : ابوذر کردی.بابک صحرا نورد

عکس:فرزانه خان احمدی

http://www.ghayeghha.blogfa.com/